تبليغاتX
تا آزادی دانشجویان در بند
شهر خالیست ز عشاق....

(مورد 9 را حتما بخوانید)
همانطور که می دانید چندی پیش دو برنامه با نام "به اسم دموکراسی" و با تبلیغات فراوان پخش شد. در مورد این برنامه نکاتی به نظرم رسید که بد ندیدم آن ها را بنویسم.
1. ظاهرا طیف بنیادگرای حاکم تمام همت خود را برای تغییر مزاج مردم ایران از مفاهیمی چون آزادی به مفاهیمی چون اطاعت بی چون چرا به نام عدالت طلبی به کار بسته است. وجه تسمیه این برنامه با توجه به محتوای آن ضربه بسیار ناعادلانه ای به پیکر مردم اندیشمند و آزادی خواه ایران زمین بود؛ طیفی از روشنفکران و سیاستمداران آزادی خواهی که عدالت را فرزند آزادی می دانند و آزادی را مقدم بر آن.
2. ساختار این برنامه از دو بخش کلی با یک مونتاژ بسیار مغرضانه و ناشیانه درست شده بود. هر یک از این دو بخش را می شد در دو برنامه کاملا مستقل از هم پخش کرد بدون آنکه جامعیت آنها خدشه دار شود. بخش اول سخنان سه نفر از بازداشت شدگان با عنوان اعترافات و بخش دوم یک مستند قدیمی و دوبله شده در باره انقلاب های رنگین کشور هایی چون اوکراین، قرقیزستان، گرجستان و... بود. این همنشینی به صورت ناشیانه ای سعی در القای این ادعا داشت که سخنان این سه نفر از جنس سخنانی است که گوینده مستند می گوید. مغلطه این برنامه دقیقا در همنشینی این دو برنامه کاملا جدا بود.
3. تاکید گوینده برنامه بر کلماتی چون: آمریکا، دانشجویان و رهبران جوان دانشجویان همگی در جهت غرض ورزی تهیه کنندگان برنامه با مفاهیمی دارد که به بهانه آن هر روز هزاران ظلم در دانشگاه ها روا می دارند. در واقع آنها می خواستند بگویند که ای مردم همیشه در صحنه ایران اگر می بینید ما در دانشگاه ها کشت و کشتار راه انداخته ایم به این دلیل است که اینها از طریق رهبر جوانی که در آمریکا بورس تحصیلی گرفته (علی افشاری) می خواهند انقلاب کنند و هدفشان هم این است که نهایتا دست بوش را ببوستند. این برنامه بار دیگر دشمنی هیئت حاکم را با جنبش دانشجویی نشان داد و به خیال خود توانسته افکار عمومی را برای انقلاب های فرهنگی در دانشگاه ها توجیه کند. در این مستند سعی بر این شده بود که دانشجویان را پیاده نظام آمریکایی ها در کشور معرفی کنند.
4. بنا به ادعای این برنامه تمام نهاد های مدنی مانند روزنامه ها، NGOها، دانشگاه ها و... لانه جاسوسی برای آمریکا هستند. واقعا این برنامه خیانت بزرگی به تاریخ مردم ایران بود که جز به کام دیکتاتوری نمی توانست باشد.
5. دوبله برخی قسمت ها بسیار مشکوک بود. مثلا آن جایی که در یک مهمانی در حالی که در تصویر مردی دیده می شود که یک پاکت زردرنگ در دست دارد، گوینده با اعتماد به نفسی بالا می گوید: در این بسته زرد رنگ دستورالعمل انقلاب قرار دارد. یعنی اینکه بوش دستورالعمل انقلاب را روی کاغذ نوشته، سپس از آشپزخانه یک پاکت زردرنگ برداشته و آنها را در آن قرار داده و بعد از دادن آن به دست مامور خود، به او سپرده که مواظب باشد دسته نایلون پاره نشود! و یا جای دیگری که صحنه گفتگوی سران انقلاب یکی از کشورها با نمایندگان آمریکایی و صحبت آنها در مورد ارادت به بوش و تشکر بابت کمک مالی نشان داده می شود و اینکه این افراد چقدر شجاع هستند که چنین صحبت هایی را جلوی دوربین یک مستند ساز انجام می دهند!! جلساتی که تحت شدیدترین تدابیر امنیتی انجام می گیرد به آسانی مقابل دوربین می رود! و مامور KGB را نشان می دهد که در اتومبیل خود خوابیده است. آیا واقعا این توهین به شعور بیننده نیست؟!
6. کشور هایی که در مستند فوق الذکر بررسی شدند همگی بر دیکتاتوری بودنشان توافق داشتند، حتی گوینده برنامه. با این حساب آیا آنها خود قبول دارند که ایران یک کشور دیکتاتوریست؟ که آمریکا می خواهد با استفاده از روش انقلاب نرم آن را تحت سلطه خود در آورد؟ مسلما آمریکا به عنوان یک کشور استعمار گر تمایل به استعمار ملت ها دارد و این را خوب می داند که مردم یک کشور استبداد زده به راحتی به آغوش استعمار پناه می برند!!
7. پخش چنین برنامه هایی چه تاثیری بر مردم می گذارد؟ به نظر من شکاف بین مردم طرفدار جمهوری اسلامی و منتقد و یا مخالفان را بیشتر می کند. منتقدین دروغ های آنها را باور نمی کنند و موضع گیری های تندتری را می گیرند و طرفداران هم با باور کردن گفته های این برنامه بیشتر از منتقدان حکومت، بدشان می آید.
8. پخش چنین برنامه هایی چه تاثیری بر جریان های اجتماعی می گذارد؟ حکومت در برخورد با منتقدین، مخالفین و معترضین گستاخ تر می شود. چرا که خود هم دروع خود را باور کرده و همه را به بهانه "گرفتن دستورالعمل انقلاب در بسته زردرنگ از دست بوش" در جا خفه می کند و طرافداران حکومت حساسیت کمتری به این نوع برخورد های خشن پیدا می کنند.
9. و اما... همه این بدی ها به یک سو و یک فایده بزرگ این برنامه به یک سو. تهیه و پخش این برنامه ضربه ای به جمهوری اسلامی خواهد زد که شاید به زودی حتی تهیه کنند آن را اعدام کنند. می توان با قاطعیت اعلام کرد که محتوای این برنامه در کاخ سفید طراحی شده و به ایران ارسال شده است. این بار به جای اینکه بوش دستورالعمل انقلاب های نرم را در یک بسته زرد رنگ و در مهمانی های خصوصی ارسال کند، در یک برنامه رنگی برای کل مردم ایران و با تبلیغات فراوان توسط خود حکومت پخش کرد در این برنامه:
o مردم ایران با مفهوم انقلاب های نرم و رنگین آشنا شدند!
o مردم ایران فهمیدند که یکی از راه حل های برون رفت از مشکلات می تواند انقلاب های آرام باشد.
o مردم ایران فهمیدند که برای انقلاب لازم نیست مثل سال 57 هزاران کشته داد. این مطلب در بسیاری از کشورهای دیگر انجام گرفته و بدون هیچ کشته ای حکومت تغییر کرده است!
o مردم ایران فهمیدند که آنها هم می توانند انقلاب نرم راه بیندازند.
o مردم ایران مراحل انجام انقلاب های آرام را یاد گرفتد و فهمیدند که پایگاه هایی مانند دانشگاه ها ، NGOها و روزنامه ها در تمام دنیا جایگاه آزادی خواهی ملت هاست.

پ.ن:
1-هدف از نوشتن این نوشته تنها نشان دادن میزان حماقت تهیه کنندگان آن بود. بنده هیچ ادعایی در مورد سخنان آن سه تن و یا انقلاب های نرم ندارم!!
2- علی، عباس و مجید آزاد شدند. هنوز هیچ کدوم رو ندیدم ولی خیلی خوشحالم. امیدوارم بقیه هم به زودی آزاد بشن!
3- حمید راست می گه هوا بس ناجوانمردانه سرد است....
نوشته شده توسط مهدی در ساعت 16:4 | لینک  | 

سر گردنه 6 کبوتر سفید در انتظار گرگ های سیاه نشستند. می خواستند با سپیدی خود، سکوت سیاه و شیشه ای شب سرد را بشکنند. گرگ ها آمدند و آن ها را بردند... .

برادر، برادرت را بردند...

 

حیدربابا گویلر بتون دوماندی                               گونلریمیز بیر بیر نن یاماندی

بیربیریزدن آیریلمایون آماندی

یاخشی لیغی الیمیزدن آلیپلار                   یاخشی بیزی یامان گونه سالیپلار (1)

 

بیر سوروشون بو قارقینمیش فلکدن           نه ایستی یور بو قوردیغی کلکدن

دینه گچید اولدوزلاری الکدن

قوی توکولسون بو یر یوزی داغیلسین          بو شیطانلیغ قورقوسی بیر یغیلسین(2)

 

حیدربابا مرداغول لار دوغگونان                   نامردلرین بورون لارین اوو گینان

گدیک لرده قوت لاری توت بوغ گینان

گوی قوزی لار آیین شایین اوتلاسین           قویون لارون قویروخ لارین قات داسین(3)

 

(1)

حیدربابا آسمان را سراسر مه گرفته است

روزهایمان یکی بسخت تر از دیگریست

دوستان، زنهار، از هم جدا نشوید که روزگار بس خطرناک است

همه خوبی ها را از ما گرفته اند

و چه خوب ما را اسیر روزگار ظلم کرده اند.

(2)

از این روزگار نفرین شده بپرسید

که از این دام گسترده خود چه می جوید؟

به آسمان بگویید، ستاره ها را رها کند

تا فروبریزند و زمین را ویران کنند

تا مگر این دام شیطانی برچیده شود

(3)

حیدربابا فرزندان برومند به دنیا بیار

نامردها را بگیر و دماغشان را به زمین بمال

در گردنه ها گرگ ها را بگیر  و خفه کن

تا در آرامش نامیرا بره ها به چرا روند

و گوسفندها دم هایشان را بازی دهند.

نوشته شده توسط مهدی در ساعت 18:53 | لینک  | 

مرا ببخشيد و معذورم داريد از نوشتن در مورد شديدترين درد اين روزهايم...

بخوانيد آنچه را كه ديگران نوشتند:

به ادوار تحکیم هم حمله کردند/ مريم شباني

کوی دانشگاه را جلوی چشم زنده می کنند.../ مريم شباني

 
 
خاطراتي از ۱۸ تير/ سميه توحيدلو
نوشته شده توسط مهدی در ساعت 21:3 | لینک  | 

اگر رئيس جمهور شوم دستور مي دهم:

  1. هيچ صابوني را با بوي گلها نسازند تا وقتي بچه 4 ساله خواهرم گل ياسي را بو مي کند، نگويد: اه بوي صابون مي ده!!
  2. کنار تمام پارک ها بوق زدن ممنوع باشد.
  3. قبل از طرح مبارزه با موش ها، طرح شکار کلاغ ها را اجرا کنند.
  4. آب سد ها را باز کنند تا هيچ آب رواني زنداني نشود.
  5. کف جوي آب هاي خيابان ها را از سيمان نسازند تا درختان در تشنگي نمانند.
  6. به جاي دکل از سرو و به جاي تير چراغ برق از چنار استفاده کنند.
  7. به جاي تمام سايه بان هايي که در ايستگاه هاي اتوبوس ساخته اند، بيد مجنون بکارند.
  8. شب ها همه به مدت يک ساعت چراغ ها را خاموش کنند و همه خودرو ها بايستند.
  9. خودرو ها براي بوق زدن از تمامي ساکنين محل اجازه بگيرند.
  10. براي کتمان زشتي آسفالت ها به جاي شطرنجي رنگ کردن جدول خيابان ها، آسفالت ها را به رنگ سبز بسازند و پیاده رو ها را چمن به کارند به جای موزاییک.
  11. استعمال دخانيات در فضاهاي بسته آزاد باشد و در فضاهاي باز ممنوع!
  12. پليس ها به جاي درجه، گل به شانه هايشان بزنند.
  13. به جاي دادن برگه جريمه به رانندگان متخلف، به آنهايي که قوانين را رعايت مي کنند برگه سپاس با شعري روي آن و يک شاخه گل بدهند.
  14. پياده رو ها را عريض تر از خيابان ها بسازند تا يادمان نرود که شهر مال انسان هاست نه ماشين ها.
  15. ...
  16. ...
  17. ...
  18. هيچ وقت 8 دانشجو رو به جرم انتقاد از من به زندان نندازن! اونا رو 50 روز تو انفرادي نگه ندارن(مي فهمين انفرادي يعني چي؟!)، اونا رو از تحصيل محروم نکنن، به خونواده هاشون اجازه ملاقات رو زودتر از 50 روز بدن. (مي فهمين 50 روز نديدن فرزند برا مادر يعني چي؟!)، بهشون حق ملاقات وکيل رو بدن ....
  19. ...
  20. ...
  21. ...
  22. ...
  23. در كلاس اول دبستان به جاي جمله "بابا، آب داد" بنويسند: "برادر را بردند" و در پايان كثيف ترين حرف هاي يك فرهنگ نامه بنويسند: قدرت
  24. و در پايان اولين روز رياست جمهوري ام، پس از دادن اين دستورات كنار مي كشيدم.

 

 

دعوت از حميد، محسن، علي، پ‍ژمان و امين براي ژاسخ به اين سوال: اگر رئيس جمهور مي شديد چه دستوراتي مي داديد؟

نوشته شده توسط مهدی در ساعت 20:49 | لینک  | 

دستان تو را در خواب ديدم...
-و نسيم هاي شعر را مي شنوم که مي وزند-
دستان تو را در خواب ديدم و دست در خواب به تعبير توبه است.
دستان خود را در دستان تو نهادم و به لبخند گفتم که بِکِش...
طرح يک نقاشي زيبا را تو بِکِش... از روي آنچه به تماشا رفته اي.
و آنقدر زيبا کشيدي که من از حال رفتم...
خوش بوي من، هر بار که گناهي کردم به تماشا برو...
هر بار که گناهي کردم دستان مرا بگير...
هر بار که گناهي کردم، روي دستانم طرح زيباي چشمان خود را بکش...
نوشته شده توسط مهدی در ساعت 12:17 | لینک  | 

ديشب دم حوض زندگي نشسته بودم.
انديشه ام عرق کرده بود.
باد زمان و درخت زمين، چه زشت، صافي سطح آب را دزديده بودند.
خار و خاشاک آرام روي آب خوابيده بودند و عمق آب ناپيدا مي نمود.
با چوبي در دست خاشاک را يک يک بيرون مي ريختم.
فايده نداشت، زياد بودند. آب را هم زدم، شديد،
تا سطح زيرش را آشکار می کردم گِردي صاف طغيانم دوباره به آرامي با خاشاک پوشيده مي شد. اميدي ديگر برايم نبود!
نسيمي آرام وزيد. تمام خاشاک به گوشه اي رفتند، آب صاف شد و زيبا.
من يک پا تماشا شدم.
نسيم رفت. خاشاک آمدند و من در تماشا بودم.
دوباره نسيم آمد، خاشاک رفتند و تماشا بود.
...
اي نسيم هاي حاضر و غايب، بياييد و اگر مي رويد، دوباره بياييد.
تازه مي فهمم که ابديت صافي آب در بلنداي تماشاست نه در عمق حوض.

پ.ن: مال چند هفته پیشه...
نوشته شده توسط مهدی در ساعت 12:16 | لینک  | 

سلام.
همه دوستان خبر دارند که وبلاک قبلی بنده در آدرس barr_am.persianblog.com بود. به علت مشکل فنی پرشین بلاگ در login شدن، قصد دارم فعلا در این وبلاگ مطالب خودم رو بنویسم. در صورت درست شدن مشکل بر می گردم به خونه قبلیم تو طرف دیگر شب...
نوشته شده توسط مهدی در ساعت 12:8 | لینک  |