سه شنبه هجدهم دی 1386
نوشته شده توسط مهدی در ساعت 12:46 | لینک
|
چهارشنبه دوازدهم دی 1386
روزهاست که جوراب من پاره شده
انگار پاهام چشم باز کرده اند
و مرا شرم فرا گرفته
امشب آنها را خواهم دوخت
قبل از آنکه بفهمند این همه راه رفتن
بیهوده بود و
بهانه سرگرمی شان
و کفش زندان اسارت
بود
به جای مرکب
پرواز و سفر....
نوشته شده توسط مهدی در ساعت 19:31 | لینک
|
چهارشنبه دوازدهم دی 1386
من رو به روی یک جاده ایستاده
ام
و یک چمدان به اندازه یک کوه
دل من پر شده است...
پُر یا پَر؟! فرقی ندارد
هردو مقدمه پروازاند....
دل من پر شده است...
پُر یا پَر؟! فرقی ندارد
هردو مقدمه پروازاند....
نوشته شده توسط مهدی در ساعت 18:36 | لینک
|
